 
|
سينما
بخش اول
مي خواهد مرا به سينما ببرد. شما كه نمي دانيد چه آخر و عاقبتي منتظر من است . خودم هم نمي دانم . قرار است فيلم جديدي را ببينيم كه پايانش معلوم نيست . مشغول نوشتن داستاني هستم كه بخاطر نوشتنش مدت سه شبانه روز در منزل مانده ام ، اما او مي خواهد ام شب حتما از خانه خارج شويم . نمي دانم كدام سينما را انتخاب كرده . حتي نمي دانم بازيگران اين فيلم چه كساني هستند؟ فقط به من گفته كه تماشايش كنم مثل خودش كه هميشه منتظر ديدن صحنه آخر است . صحنه يي كه هيچ كسي نتواند آن را پيش بيني كند. داري مرا به ديدن فيلمي مي بري كه آخرش معلوم نيست . نگران نباش ! حتما از اين فيلم خوشت خواهد آمد. اگر نيامد چه ؟ تبسمي بر لب هايش مي افتد. يك نگاه شيطنت آميز از برق چشم هايش به طرفم مي دود. در آن صورت بايد از نوشتن دست بكشي و وارد سينما بشوي ! گيج شده ام . نه مي دانم منظورش چيست نه مي توانم آن را از لاي چين و چروك صورت مهربانش پيدا كنم . خيلي مبهم است . عين يك معما كه لحظه به لحظه بزرگتر مي شود و مثل سايه يي من را در خود مي پوشاند. زيگزاگ رفتن هايش را در جواب ها دوست دارم . او هميشه همين طور بوده . در مدرسه هم من را در پيچ و خم جواب هايش حسابي مي دوانيد و آن قدر نفسم را مي گرفت كه حس مي كردم جنازه ام به آخر خط رسيده و هيچ دونده يي در دنيا به اندازه من ندويده است . مگر قرار است امروز مرا وارد سينما بكني ؟ درست است ! و به همين خاطر تو را آنجا مي برم . به نظرم ديشب كم خوابيده يي ، چون داري هذيان مي گويي . نه ، اتفاقا حواسم خوب جمع است و مي دانم چه مي گويم . براي اينكه از حرفم مطمئن شوي ، فقط مي گويم كه در اين فيلم قرار است بازيگر نقش اول بميرد. ياد فيلمي مي افتم كه هفته پيش در تلويزيون ديدم . يك فيلم مستند از زندگي عقاب ها بود. جوجه عقاب ها در آشيانه منتظر برگشت مادرشان مي مانند و چاره يي جز باز و بسته كردن مدام منقارهايشان به علامت گرسنگي ندارند. وقتي مادرشان سر مي رسد تكه هاي گوشت شكار را از منقار مادرشان مي گيرند. وقت يادگيري پرواز هم با عجله مي خواهند بپرند، اما مادرشان مانع از افتادن شان مي شود. بالاخره پرواز را ياد مي گيرند، اما تعدادي از آنها در غياب مادرشان از صخره پرت مي شوند و مي ميرند. جوجه عقاب ها مي خواهند نقش اول را در زندگي شان بازي كنند، به همين خاطر زندگي به آنها رحمي نمي كند. به نظرم مي آيد كه سرنوشت انسان ها به جوجه عقاب ها شباهت دارد، وقتي كه طبيعت انسان ها را نير ناكام مي گذارد. چه كسي نقش اول را بازي مي كند؟ اين را فعلا نمي توانم به تو بگويم . فيلم كي شروع مي شود؟ چند دقيقه يي است كه شروع شده ، اما اگر قدري بجنبي به ديدن بقيه آن خواهيم رسيد. راستي ، هوا باراني است . ادامه دارد سينما / بخش اول
روزنامه اعتماد، شماره 1175 به تاريخ 9/5/85، صفحه 9 (هفت و نيم)
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 65 بار
|