 
|
براي سازي که نمي نوازد
گروه فرهنگي: به دنبال انتشار مطلبي در اين ستون با نام «کو ساز مخالف براي بازار گرمي» نوشته بهزاد عشقي که در آن نکاتي پيرامون منتقدان آثار عباس کيارستمي مطرح شده بود، يکي از علاقه مندان فيلمساز جهاني سينماي ايران پاسخي به روزنامه ارسال داشته است که به جهت انتشار آراي گوناگون و امکان تبادل افکار با توضيح اين نکته که مطلب فوق بازتاب نظرات گروه فرهنگي روزنامه اعتماد نيست، منتشر مي شود. ماکان محمدي :روز پنجشنبه در اين ستون منتقدي از متعصبان و شيفتگان فيلم هاي کيارستمي گفته بود و اين که نويسنده باعث بازارگرمي اين فيلمساز و هوادارنش شده است. او کار نقد را «تابوشکني از پديده هاي مقدس» دانسته و با ادراکي ارسطويي از نقد به دنبال تشخيص سره از ناسره، درست و غلط و نهايتاً فيلم خوب و فيلم بد بود. منتقد عزيز البته اين رويه را به سود کيارستمي دانسته و معتقدند که «مخالف خواني با کيارستمي، گاهي بيشتر از ستايش هاي جزم انديشانه مي تواند به اين فيلمساز ياري برساند.» و بدين ترتيب نقش خودشان را عاملي براي «بازارگرمي» اين فيلمساز دانسته اند. بايد يک جاي کار لنگ باشد. در غير اين صورت پديده يي به اسم هنر کيارستمي و او را هنرمند بزرگ دانستن به خودي خود چه چيزي غيرعادي در خويش دارد که منتقد عزيز، تنها وظيفه اش را آن قرار داده که يکريز گرد آن هياهو به راه بيندازد. اينکه ستايش هنرمندي که جهان به خاطر آفرينش و آوانگارديسم بي نظير و نگاه ويژه اش او را مي ستايد و در همين زمان که من اين نوشته را مي نويسم در «نيس» بزرگ ترين منتقدان جهان برگرد او يکي از باشکوه ترين بزرگداشت ها را برايش رقم مي زنند چه چيز غريبي دارد؟، باري چنين نوشته هايي محصول ادراکي مکانيکي از نقد و تقليل انسان و منتقد به صورت ماشين خرده گيري است در کنار اين ادراک، خرد انتقادي به ما مي آموزد که همان قدر کشف وجوه درخشان اثر هنري اهميت دارد که بيان کاستي هاي آن و اين نگاه ما را به نوعي مکالمه با جهان هنري و هنرمند دعوت مي کند. پديده هنرمند بزرگ که نگاه ويژه دارد و در سطح برتري از آفرينش هنري قرار مي گيرد پديده يي رايج در جهان انساني است. وقتي ما از آوانگارديسم اندي وارهول يا جکسون پولاک يا از درخشش باخ، بتهوون يا جويس و پروست و بکت و پيکاسو و... حرف مي زنيم و به دستاوردهاي بزرگ آنها اشاره مي کنيم هرگز از متد ارسطويي نقد پيروي نمي کنيم بلکه مکالمه در سطحي ديگر رخ مي دهد و آن يکپارچگي جهان مخاطب و جهان اثر و کشف افق هاي نوآورانه اثر هنري است. در اينجا تاويل براساس همدلي شکل مي گيرد يعني اول ما به تازگي، استحکام و انسجام يک اثر و آثار هنرمند و تمايز آن با آثار ميانمايه پي مي بريم و آنگاه مي توانيم جنبه متعالي آن اثر را کشف کنيم. وقتي تروفو به تفسير مکاشفه آميز هيچکاک مي پردازد و يا فيلسوف بزرگ معاصر فرانسوي ژان لوک تانسي درباره کيارستمي کتاب «بداهت فيلم» را مي نويسد به هيچ وجه ما کلمه يي دال بر خرده گيري نمي يابيم و آيا اين معناي آن است که اين آدم ها شيداي کيارستمي بوده اند و آيا نوشته هايي که سايرين درباره تارکوفسکي، برگمان و... نوشته اند چنين انگي را مي طلبد؟، حقيقت آن است که يک تجربه ژرف مکاشفه آميز از ذات جهان آفرينش گرايانه هنرمند، ديگر خرده گيري و نقد معمولي ژورناليستي را در آن جهان بي اهميت مي کند و اين همان جنبه نوتر مکالمه يا تاويل است که توسط برخي درک نمي شود. در اين ميان دوست داشتن مولف و اثر او (چه هنرمند، منتقد، فيلسوف و...) بخشي از مکالمه او با جهان هنري در مي آيد که اتفاقاً اين جزء بسيار خلاقيت برانگيز و الهام بخش است. منتقد عزيز به جاي آنکه ببيند محصول اين ارتباط يا گفت وگو، جهان هاي تازه يي است که براي مخاطبان گشوده و آفريده شده يا نه، از چيزي سخن مي گويد که ما به ازاي حقيقي ندارد. جالب آنکه بر همگان پوشيده نيست که در کشور ما بد و بيراه گفتن و فحش دادن به کيارستمي جايزه دارد و اين به قول شما شيفتگان کيارستمي بابت گفت وگو و مکالمه يي که با جهان او برقرار کرده اند بايد هزينه بپردازند. منتقد عزيز، سينماي کيارستمي ضديت بالنده خود را از دل تجربه مدرن به عنوان عنصري ميراننده و مخرب دريافت مي کند و نه در درون دعواهاي محفلي و باندي و مخالف خواني هاي بي پايه و اساس. براي سازي که نمي نوازد
□
دفعات مطالعه اين مطلب: 210 بار
|